با وجود اینکه جنگ هنوز به طور کامل پایان نیافته و در یک دوره آتشبس ناپایدار قرار داریم که ارزیابی دقیق پیامدها و آثار آن را دشوار میسازد، اما آمارهای اولیه رسمی نشان میدهد که تاکنون 3470 نفر از شهروندان در این درگیریها به شهادت رسیدهاند و 26500 نفر نیز مجروح شدهاند. در این میان، شهادت 156 دانشآموز خردسال و نوجوان مدرسهای در «میناب» بندرعباس، یکی از دردناکترین و خونبارترین فجایع انسانی و جنایات جنگی آشکار بود که قلب و روح همگان را جریحهدار کرد. وسعت و عمق این جنایت به حدی بود که وجدانهای بیدار محافل بشردوستانه جهانی و بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد، یونسکو و بسیاری از شخصیتهای برجسته فرهنگی، علمی و سیاسی را به واکنش، موضعگیری صریح و محکومیت واداشت.

جامعهشناسی جنگ
مخاطرات به دو دسته تقسیم میشوند: مخاطرات طبیعی مانند زلزله، طوفان و سیل که منشأ طبیعی دارند، و مخاطرات اجتماعی که منشأ انسانی داشته و نتیجه رفتارها، کنشها و سیاستهای اجتماعی هستند. جنگ یکی از مهمترین مخاطرات ویرانگر اجتماعی است که تمامی ابعاد زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و دگرگون میکند. جنگ به عنوان پدیدهای پرخطر، محصول فعل و انفعالات و نوع روابط متقابل بین واحدهای اجتماعی کلان، نظیر دولتها و کشورهاست.
در جامعهشناسی، روابط میان گروهها و جوامع به دو شکل هستند: روابط مبتنی بر توافق، تفاهم، تعامل، تعاون، همکاری و مشارکت، و دانلود آهنگ جدید روابط مبتنی بر رقابت، تقابل، تعارض و تضاد. جنگ و ستیزه، نوعی از روابط تضادی عمیق و غیرقابل حل و مصالحه (تضاد آنتاگونیستی) است که در شاخهای از جامعهشناسی با عنوان «جامعهشناسی جنگ» مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد. جامعهشناسی جنگ به جای ابعاد نظامی و فنی، بر ابعاد اجتماعی جنگ تمرکز دارد.
تعریف جنگ
جنگ به معنای «ستیزه گروهی» سازمانیافته است. در تعاریف کلاسیک، «جنگ سخت» به مبارزه مسلحانه و خونین میان گروههای سازمانیافته اطلاق میشود. علاوه بر سازمانیافتگی، خسارتبار و خشونتآمیز بودن نیز از ویژگیهای دیگر جنگ سخت است. از این منظر، برخوردها و تهدیدات متقابلی که چنین پیامدهایی را به دنبال نداشته باشند، جنگ محسوب نمیشوند. بنابراین، جنگ سخت ستیزهای گروهی، خشن و منظم است که میان دو یا چند واحد اجتماعی کلان و مستقل رخ میدهد.
در مقابل جنگ سخت، در دهههای اخیر مفهومی تحت عنوان «جنگ نرم» مطرح شده است که به معنای توانایی تأثیرگذاری بر افکار عمومی و گروههای اجتماعی و جوامع از طریق جذابیتهای فرهنگی، آموزشی، تبلیغاتی، روانی و به ویژه رسانهای، به جای فشار، اجبار و تطمیع است.
در کنار جنگ سخت و جنگ نرم، مفهوم دیگری به نام «جنگ ترکیبی» وجود دارد که به معنای ترکیب جنگ نظامی و غیرنظامی (فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) است. بیشتر جنگهای مدرن امروزی، جنگ ترکیبی محسوب میشوند و در کنار مبارزه مسلحانه منظم و نامنظم، از آموزش، تبلیغات و رسانه برای زمینهسازی، ترویج و توجیه جنگ یا فریب و انحراف افکار عمومی در مورد اهداف، مقاصد و پیامدهای درگیری و ستیزه، و نیز ساماندهی اقتصاد و تولید کالا و خدمات یا تحریم و تخریب اقتصاد و فرآیند تولید کالا استفاده میکنند.
با توجه به تعریف فوق، بسترهای وقوع جنگ را میتوان چنین فهرست کرد:
- دو یا چند گروه مستقل که هر یک در منطقه معینی سکونت دارند. ستیزه در گروههای نامستقل و به هم آمیخته، جنگ محسوب نمیشود.
- گروهها با یکدیگر ارتباط داشته باشند. میان گروههای بیارتباط نه جنگ و نه صلح معنا ندارد.
- ارتباطهای ستیزهآمیزی بین آنها برقرار باشد.
- ارتباطهای ستیزهآمیز گروهها انتظام کافی داشته باشد. زدوخورد نامنظم جنگ به حساب نمیآید.
- آموزش، تبلیغات و رسانهها را برای بسترسازی و توجیه و ترویج جنگ یا فریب و انحراف افکار عمومی به کار گیرند.
- اقتصاد و مراکز تولید کالا و خدمات را در جهت جنگ ساماندهی یا زیرساختهای اقتصادی طرف مقابل را تحریم یا تخریب کنند.
پرسشها
جامعهشناسی جنگ به دنبال پاسخ به این پرسشهاست:
- جنگ یک پدیده طبیعی است یا اجتماعی؟
- آیا جنگ در ساختارهای اجتماعی از قبیل طبقه، قدرت یا ملیگرایی (ناسیونالیسم) ریشه دارد؟
- جامعه چگونه برای جنگ بسیج و سازماندهی میشود؟
- جنگ چگونه جامعه را تغییر میدهد؟
- جنگ چگونه سلسلهمراتب اجتماعی، نقشها و منزلتها، و ساختار اقتصادی را دگرگون میسازد؟
1. تضادگرایی ساختاری
این دیدگاه جنگ را محصول تضاد میان طبقات برای کنترل دسترسی به منابع و ابزار تولید میداند. از این نظر، جنگها ابزاری برای طبقه حاکم به منظور تسخیر منابع، بازار کالاها و خدمات، و همچنین تسلط بر نیروی کار از طریق به کارگیری زور هستند. جنگ نتیجه مستقیم نیاز سرمایهداری به گسترش قلمرو و کنترل مواد اولیه و یک ابزار سیاسی و اقتصادی است.
2. کارکردگرایی
کارکردگرایی ریشه در اندیشههای امیل دورکیم از کلاسیکهای برجسته جامعهشناسی دارد. از منظر کارکردگرایی، جنگ با وجود ویرانگریاش میتواند برای جامعه کارکرد داشته باشد. انسجام و همبستگی اجتماعی یکی از مهمترین کارکردهای جنگ است و موجب میشود اختلاف نظرها و تفاوتهای داخلی جامعه رنگ ببازند و نوعی همبستگی مکانیکی و احساس وحدت ملی ایجاد شود. جنگ دشمن مشترک میسازد و دشمن مشترک با وجود هزینههای سنگین باعث میشود جامعه از درون منسجمتر شود. شاید به همین علت است که نظامهای سیاسی پیوسته بر وجود و بزرگنمایی دشمن تأکید میکنند.
3. تعاملگرایی نمادی
تعاملگرایان بر معنای جنگ در ذهنها تمرکز میکنند. آنها میکوشند به این پرسش پاسخ دهند که چگونه مفاهیمی مثل رزمنده، قهرمان، شرف و دشمن ساخته میشوند. جنگ از این دیدگاه تنها برخورد فیزیکی نیست، بلکه یک نمایش نمادین و سمبلیک است که از طریق تبلیغات و روایتسازیهای اجتماعی، مردم را متقاعد میکند که جنگ کردن درست، منطقی و ضروری است.
